X
تبلیغات
رایتل
برگهای شناوردرباد
  
 داستان
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1384

....

کم شنوائی ونا شنوائی  چیزی که اصلا تصورش روهم نمیکردم ، ولی

حقیقت داشت با تمام تلخیش .چون پدرم باز نشسته نیروی هوائی بود

در اولین فرصت منو برد بیمارستان نیروی هوائی.

پزشکان متخصص بیمارستان هم پس از معاینه دقیق تر و همچنین اودیومتری

کاملتر همن گفته های دکتر قبلی رو با توضیحات بیشتر به ما گفتند.

گفتند ، اشکال در گوش میانی منه واحتیاج به پروتز برای جراحی دارند.

به پدرم قول دلدند که حتما سفارش پروتز لازم رو به خارج میدند وبعد از تهیه

پروتز منو جراحی میکنند .

نا امید از بیمارستان اومدم بیرون .پدرم به من قول دادکه حتما شنوائی

منو به من برمیگردونه وهر کاری لازم باشه برام میکنه وبه من امید میداد

ومی گفت که اصلا چیز مهمی نیست ومطمئنه که من خوب میشم.

منو تشویق میکرد که با جدیت ودقت بیشتری درسمو بخونم واصلا به این

موضوع فکر نکنم ومیگفت که من توانائیهای زیادی دارم وباید مقاوم باشم،

هنوز که ناشنوائیم زیاد مشخص نیست وزمان در اختیار منه .

ولی مگر میشد .

 

تا بعد

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 184114


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
#FFFFFF