X
تبلیغات
رایتل
برگهای شناوردرباد
  
 داستان
 
آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1385

....

نتیجه امتحانات اعلام شد.من وپدرم رفتیم دبیرستان اذر که جواب بگیریم.

وقتی کارنامه رو دادند دستم شوکه شدم.نمیتونستم باور کنم ،من تجدید شده

بودم از درس فیزیک وهندسه ترسیمی. بقیه نمره هام هم بالاتر از شانزده نبود

چیزیکه در تمام طول دوران تحصیلم پیش نیومده بود.

همین طور به کارنامه نگاه میکردم وماتم برده بود.مدیر دبیرستان به پدرم گفت

 که اصلا انتظار این نتیجه رو از من نداشته وفکر میکرده که من جزو یکی از

نفرات برتر امتحانات باشم .چه اتفاقی افتاده ،ومن هیچ جوابی نداشتم

که به مدیر وپدرم بدم .

پدرم عصبانی بود .حق هم داشت ومن هیچ دلیل قانع کننده ای نمیتونستم

براش بیدارم که علت تجدید شدنم رو توجیح کنم ،فقط گفتم من اصلا از درس

فیزیک سر کلاس چیزی یاد نگرفتم چون بهتون قبلا گفته بودم که صدای دبیرم

رو نمی شنیدم.اما برای هندسه وبقیه نمرات هیچ چیزی نداشتم که بگم

جز شرمندگی از پدرم بعلت درس نخوندن خودم .

مهری رد شد واین از همه چیز بدتر بود.

 

تابعد

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 184114


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
#FFFFFF