X
تبلیغات
رایتل
برگهای شناوردرباد
  
 داستان
 
آرشیو
موضوع بندی
 
جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385

موقع گرفتن فرم اعلام کردندکه هر کسی بدلیل تک فرزند بودن مایل

به استفاده از اونه وتصمیم به انصراف از خدمت داره ، کافیه کپی

شناسنامه پدر وخودشو که میدونستیم باید همراه داشته باشیم

با فرم داده شده وکد مخصوص انصراف که باید   در قسمت بالای

فرم نوشته بشه رو تحویل بده ونیازی به پر کردن فرم نیست.

من هنوز مردد ایستاده بودم، چون واقعا نمیدونستم چه تصمیمی درسته .

باید به خواست اصلی وهدف خودم فکر کنم که همو ن فعالیت اجتمائیه ،

یا اینکه به خواست پدرم احترام بذارم که صددر مخالف خواست منه

با فرزین چه بکنم .

جنگ من ومن بین خودم وخودم بود .منی که میخواست فعالیت داشته

باشه و منی که میخواست قدر زحمات پدرشو بدونه وبه خواست اون

 احترام وگردن بذاره.

ایکاش این من ها، یک سو بودند وهم نظر.

من جزو اخرین نفراتی بودم که هنوز بلا تکلیف ایستاده بودم فرم بدست

من اخرین نفر باقی مونده شدم.

چون اونهائیکه میخواستن خدمت کنند همه یکی یکی رفته بودندتا

 فرمشونو تکمیل کنند ،

 بقیه هم که تعدادشون زیاد نبود و میخواستن از امتیاز استفاده کنند ،

فرم رو تحویل میدادند ومیرفتند.

من هنوز مونده بودم با چه کنم خودم با خودم .

 

 

تا بعد

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 184121


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
#FFFFFF