X
تبلیغات
رایتل
برگهای شناوردرباد
  
 داستان
 
آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 20 آذر‌ماه سال 1386

.......

دفعه بعد که فرزین باز مرخصی داشت رفتیم پیش دکتری که بما معرفی

شده بود تو بیمارستان پارس.هنوز بیمارستان کامل نشده بود ودرحال

تکمیل وآماده کردن قسمت های مختلف اون بودند.دکترو در بخش گوش

وحلق وبینی پیدا کردیم ونامه معرفی رو بهش دادیم.

دکتر منو به اطاقی که تازه وسائل معاینه توش گذاشته بودند وهنوز هم

 کامل نشده بودبرد وبا همون وسائل موجود منو معاینه کرد وبیماریمو

تشخیص داد وگفت که خیلی ساده وراحت قابل درمان هستم وگفت

 که زمانی که خارج از کشور بوده هر روز چند مورد شبیه منو جراحی

میکرده وجراحی بسیار ساده ایه بدون بیهوشی کامل ودرد وصد در

صد هم شنوائی بر میگرده

خیلی خوشحال شدیم واز دکتر پرسیدم پس عملم میکنید.دکتر گفت

متاسفانه نمیتونم چون وسایل لازم جراحی رو ندارم وفکر کنم هنوز وارد

ایران هم نشده وبدون اون وسائل جراحی به این سادگی امکان پذیر نیست.

تمام خوشحالیم از بین رفت ودیدم دوباره سر جای اولم هستم با این

فرق که ناشنواتر شدم.

فرزین پرسید برای معالجه همسرم چکار باید بکنیم .گفت برید خارج از کشور

من گفتم دکتراز نظر مالی اصلا برامون امکان پذیر نیست وشوهرم هنوز

سربازه چطور میتونیم بریم خارج از کشور.دکتر گفت پس باید درخواست

کنیم دستگاهو وارد کنند ورو به فرزین کرد وگفت اینکار فقط از عهده تو

بر میاد.بعد به من گفت که از اطاق برم بیرون چون میخواست با فرزین

صحبت کنه.

من از اطاق خارج شدم با ذهنی آشفته ودلی غمگین مدتی طول کشید

تا فرزین اومد وگفت اگر خدا بخواد شاید بتونیم با کمک دکتر مشکل شنوائی

تورو حل کنیم.گفتم چطوری؟

گفت عجله نکن.

 

 

تا بعد


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 184114


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
#FFFFFF